حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 185
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
شده گفت « اين اذينه كيست و از چه مملكتى است كه بآقايش اينطور نامه مينويسد براى عذر تقصيرات بايد بيايد در حضور من به خاك بيفتد » و امر كرد حاملين هدايا را بفرات انداختند اين غرور و اقدام بىرويّه شاپور زحمت بزرگى براى او تهيّه كرد توضيح آنكه اذينه منتظر فرصت شد و همين كه شنيد شاپور با غنائم بىشمار از آسياى صغير به طرف ايران ميرود از اعراب باديهنشين قشونى ترتيب داده در جلگههاى بىآب و علف بقشون شاپور تاختن گرفت و تلفات زياد به آن وارد نموده غنائم بسيار ربود و حتّى بعضى از زنهاى شاپور را اسير كرد قشون ايران بالاخره با هزاران زحمت و مشقّت خود را بدجله رسانيده از تعقيب اذينه برست . كارهاي شاپور هنگام صلح از كارهاى شاپور يكى سدّ شادروان است كه بدست مهندسين و اسراى رومى بر رود كارون در شوشتر بنا كرده ( شايد از اين جهت معروف به بند قيصر مىباشد ) و ديگر بناى شهر شاپور كه در نزديكى كازرون در فارس واقع بود و خرابههائى از آن باقي مانده بناى نيشابور را در خراسان و جندي شاپور را در خوزستان ( ما بين شوشتر و دزفول ) نيز به او نسبت ميدهند « 1 » مورّخين گرجستان نوشته اند كه شاپور مهران پسر خود را بسلطنت گرجستان فرستاد و او سلسله سلاطين خسروى را در آنجا تأسيس كرد و بعد مسيحى شد شاپور يكى از شاهان نامى سلسله ساسانى است شكيل و شجاع و با عزم بوده و مردم ايران او را دوست ميداشتند و ليكن در سياست خارجه از فتوحات او نتيجه بزرگى عايد ايران نگرديد زيرا غرور پيشرفتهاى او را گاهى عقيم ميگذاشت بعضى او را داريوش سلسله ساسانى ميدانند و ليكن او طرف مقايسه با آن
--> ( 1 ) - اسم اين شهر در اصل « وه انتيوك شاپور » بوده يعنى شهر شاپور كه به از انطاكيّه است بعدها اين لفظ مبدّل به وندى شاپور و گندى و جندى شاپور شد نوشتهاند كه اين شهر بدست اسراى مسيحى رومى ساخته شده بود و سكنه آن هم غالبا از اهل انطاكيّه بودند